شروع می کنن به نوشتن جزوه! هر 3 – 2 شب یه بار می رن خونه، برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا (خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ می شه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روزا خونه دوستشون درس می خونن! ( آره جون خودت .بیچاره پدر مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما می گن: سلام. چطوری؟ خوبی؟
![]() |
![]() |
![]() |
شروع می کنن به نوشتن جزوه! هر 3 – 2 شب یه بار می رن خونه، برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا (خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ می شه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روزا خونه دوستشون درس می خونن! ( آره جون خودت .بیچاره پدر مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما می گن: سلام. چطوری؟ خوبی؟
ترم 3 - به معنای واژه پسر پی می برن و با ماهیت اون موجودات عجیب و غریب آشنا می شن. به این نکته حیاتی پی می برن که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!! سوژه خنده پیدا می کنن. همه کتابا رو از کتابخونه می گیرن و متوجه می شن که تا 4 جلسه می تونن سر کلاس غیبت کنن. می فهمن که شهر خیلی بزرگه و غیر از خونه شون جاهای دیگه ای هم داره! تریای دانشکده تبدیل به پاتوق اونا می شه. در جواب سلام شما می گن سلام!!!
همینم از سرتون زیاده
ترم ۴ باشه برا بعد


ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نیستن! متوجه میشن به غیر از اونا افراد دیگه ای هم به اسم دانشجو تو این مملکت هستن! به مقدار بسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته می شه ولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدنشونه! سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب می شن اما اسم اونا رو نمی دونن. کماکان مسیر دانشگاه تا خونه بدون هیچ کم و کاستی طی می شه! نصف کتابای ترم رو می خرن و نصف دیگرو از کتابخونه می گیرن. اگه بهشون سلام کنی در جواب زمزمه نامفهومی می شنوی با این مضمون: سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد می شن اما جرأت داخل شدن رو ندارن! (استغفرالله)
بقیه داره ... 




نوشته شده در ساعت 